يحيى دولت آبادى

47

حيات يحيى ( فارسى )

قدم بكشتى نهاده اوضاع دنيا را دگرگون و احوال را از هرجهت به وضع عادى كه مدتها است از ديدارش بىبهره بوده مشاهده نمود روى ورقهء مخصوص كشتى شرح ذيلرا بيادگار مينويسد : سه ساعت و نيم بعد از ظهر هفدهم ذى القعده يكهزار و سيصد و سى و پنج ( 1335 ) هجرى است در درياى بالتيك بنگارش اين يادداشت ميپردازم در محرم يكهزار و - سيصد و سى و چهار ( 1334 ه ) كه از تهران درآمده بدست حوادث جنگ عمومى يا در برابر تند باد انقلابات عظيم ببغداد افتاده بقسطنطنيه رفته بالاخره از خاك بالكان گذشته صحراهاى سبز اطريش و آلمان را پيموده همه جا در تنگناى حكومت نظامى و قوانين سخت ادارات جنگى مقهور بوده بوئى از آزادى روزگار صلح و سلامت بمشام جانم نميرسيده است با هزار زحمت خود را از حوزهء جنگ بيرون افكنده يعنى از سرحد آلمان در كنار درياى بالتيك پس از طى نمودن دربندهاى سخت و گذشتن از مرحله‌هاى پرزحمت بكشتى نشسته رو بمملكت سوئد روانه هستم تا در استكهلم پايتخت دولت بيطرف مزبور در انجمن بزرگ اجتماعيون عالم شركت نموده بلكه بتوانم از اين راه در اين حوزه خدمتى به وطن خود نموده باشم آرى در كنار اين دريا و در ساحل اين بندر موسوم به سانيت ( Sassnites ) ميان صلح و جنگ ميان طرف و بيطرف ميان آزادى و گرفتارى و يا در ميان محدود و مقيد بودن لوازم زندگانى براى غنى و فقير يك در فاصله است اما چه در كه در پشت آن ميليونها قشون جرار بهم ميجوشند و از شرف قوميت خويش دفاع مينمايند و با بحرص و طمع جمعى سرمايه‌داران و بالا نشينان خودپسند خدمت ميكنند بهرصورت مانند مرغى كه از قفس پرواز كرده باشد از آن در بيرون شده از استنشاق هواى لطيف اين دريا كه رايحهء صلح و سلامتش دماغ جان را معطر ميسازد بهره‌مند ميگردم خدايا روزگار صلح را نزديك گردان و اين خونريزى موحش دنيا خراب كن را خاتمت بخشاى و دول جنگجو را انصاف ده كه نظرى به حال فلاكتزدگان خود نمايند و به اين بدبختى بزرگ عالم بشريت خاتمه بدهند .